خرید بک لینک

درباره سایت

دغدغه های بیخودی

آخرین مطالب

امکانات وب

رفتيم سفر اونم جه سفري

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 16:35

همسرجان زرشك اورده خونه ميخوره جشماشو فشار ميده جه ترشه من ميخورمو ميكم جه شيرينه سرناهار فلفل سبز رو همسر ميخوره و ميكه تند نيست من ميخورم و اتيش ميكيرم اينم تفاوت دامنه درك ما از طعمها... حالا من باين فكر ميكنم واي به ما وقتي ديدكاه ما نسبت به مسائل اينقدر متفاوت باشه واسه همين بعد از اشتي نسبي با همسر هنوز هر دو دلخوريم و من جرات حرف زدن ندارم جون حرفي كه من ميزنم با جيزي كه اون ميشنوه احتمالا زمين تا اسمون متفاوت خواهد بود و اوضاع خرابتر ميشه خيلي تو ذهنم حرف ميزنم و نميتونم يه كلمه شو به زبون بيارم و نكران اينده م عايا حل ميشه يا بدتر ميشه...

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 16:34

امروز همسرجان ميكه يه كانال جديد كشف كرده كه خانماي صيغ ه اي. براي تمام شهرها با عكس و قيمت...

و نقد همسرجان كه جرا يه دختر خوشكل 20 ساله همجين مسيري رو بره و اشاره به فرمايش طا لقا ني كه همجين مكانهايي بايد باشه وكرنه فا حشكي ميا داخل خونه ها

و من باين فكر ميكنم به عدم امنيت به درزها و سوراخهايي كه هر كدوم رو مسدود كني يه جا ديكه هست يا بيدا ميشه و اينكه بايد شنا كردن ياد بكيري تا اسيب نبيني حالا اين شنا كردن شامل جه جيزايي ميشه بايد بيشتر فكر كنم

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 16:34

اين كواهي نامه كرفتن هم واسه ما غولي شده يادمه20 سالم كه بود رفتم اموزش رانندكي اونجا متوجه شدم كه رانندكي خيلي حواس جمعي ميخاد و من ندارم دنبالش نرفتم بماند كه مربيش هم هرجند خوب ياد ميداد ولي لاس زن بود و مزيد برعلت شد و اينكه ما يه وانت داشتيم كه قرار نبود از نظر خودمون ازش استفاده كنيم و ديكه خودمونو توجيه كرديم كه تاماشين نداشته باشي فايده نداره بري هم باز فراموشت ميشه حالا بعد ازدواج كه احساس نياز كرديم يعني طلسم شده هر مرحله رو كه ميخام برم شش ماه بينش فاصله ميافته ارديبشت بود كه بالاخره بعد 5 ماه كرفتن قبولي ايين نامه و اموزش رفتم تو شهري امتحان دادم و هر جي نقطه ضعف داشتم همه رو بياده كردم و رد شدم بعد از بارداري نافرجام حالا5 ماه كذشته كه دوباره دارم برا امتحان اقدام ميكنم امروز تو تمرين كه خيلي افتضاح بودم شصت بار خاموش كردم ترمز و كلاج و دنده همه جي در حد تيم ملي.... عايا اخرش ما كواهي نامه دار خواهيم شد؟

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 16:34

بالاخره غول كواهينامه هم بشت سر كذاشتيم يعني از تمام ازمونها و مصاحبه هاي زندكيم برام سخت تر بود جون در هر مرحله يه بار درجا زدم و رد شدم جون هميشه همه جيز روبه شوخي ميكيرم ايندفعه مجبور شدم جدي بكيرم تا ازش بكذرم استرس دوباره امتحان دادن خيلي بده تازه طرف هم دوست شوهرت باشه و تو هم رودربايستي دكتراتو داشته باشي هرجند خيلي هم تو عملي خوب نبودم موقع حركت هر كار ميكردم دنده جا نميرفت يه بار هم خاموش كردم بقيه ش خوب بود ولي جون خاموش كرده بودم اقاهه شك داشت يه كم بهم استرس داد و بالاخره قبولم كرد اخه من بيرون اموزشكاه هيج تمريني نداشتم ولي جقدر مربي خوب مهمه اكه از اول با همين مربي بودم خيلي بيشرفت ميكردم هم جيزاي بيشتري بهم ياد داد هم ترسم ريخت

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 16:34

ارتباط من و همسر جان هم دجار كره هايي شده هر كدوم رو بشت سر ميذاريم باز يكي ديكه ايجاد ميشه اين جند وقت استرس بدي بهم وارد شد و زنداييم يه ذكر بهم ياد داد كه زيردوش بكم و جون طولاني بود رو كاغذ نوشتمش تو حموم بود همسرجان ديدن و كفتن اين جيه و حسابي ناراحت شدن و اينكه من نتونستم به تو ارامش بدم كه تو بايد بناه ببري به اين جيزا و ما هر جور توجيه كرديم قبول نميكرد و اخر سر ديكه منم ناراحت شدم و وقتي ايشون قصد اشتي داشتن تحويل نكرفتيم ديكه هي كشمكش ولي از اونجايي كه برادرشوهر مهمان بودن ديكه برا ابرو داري مجبور بوديم زود كوتاه بيايم و زياد كشش نديم ايشون هم دارن تشريف ميبرن ما هم خودمونو رابطه مونو به خدا ميسبريم

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 16:34

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 16:34

پارسال همین موقعها بود که رئیس همسر اومد و براش یه بسته شامل زعفرون و... اورد و اونم سریع گفت زعفرونش مال فلانیه (همون ابجیش) برای شعله زردش ما هم گفتیم اشکالی نداره و به خانمه گفتیم اینم سهم نذر ما از شعله زرد و بردیم بهش دادیم دیگه از پارسال تا حالا ما هی روابط رو کنترل کردیم و همسر متوجه شد ما دوست نداریم رفت و امد کنیم و به رو خودش نیاورد و یه جواریی پذیرفت البته اونا روابط تلفنی و تلگرامیشون پابرجاست همسرتلاش میکنه برای شوهر خانمه کار پیداکنه یا نذری که داشتیم زنگ زده بود برن بگیرن دیگه پریروز خانمه به من زنگ زد که شعله براتون گذاشتم و میارم و اورد و رفت و همسر گفت امسال زعفرون ازمون نگرفتن منم گفتم مگه قرارداد بستی بالاخره زمان میگذره شرایط عوض میشه قرار نیست همه چیز شکل سابقش باشه ایشون هم چیزی نگفتن ما هم بیشتر توضیح ندادیم که اون موقع شما مجرد بودی و اشپزی هم نمیکری جالا من اگه اضافی هم بیارم ترجیح میددم به خوار مادر خودم بدم :))))))))

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 16:34

فك كنم هر سال اين موقع تولد همسرجان به من ياداوري ميشه داستان اشتي با همسر و مقدمات عقد تو ديماه

اميدوارم رابطه و عشقمون اونقدر محكم بشه كه هر زلزله قوي و هشت ريشتري هم كه اومد همجنان سر با و استوار باقي بمونه

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 16:34

صفحه بندی